تبليغاتX
"عشقو بیخیال دنیا رو عشقه"






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



اینم وبلاگی که می خواستین ازم

اهنگهای جدید فقط واسه دانلود

روش کلیک کنید

http://meslekhoda.blogfa.com/

 


نويسنده: سعید دلبر مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 21:13
|+|



اگه نخونی این وبلاگ کارتی میشه!!!

گل امد سمبل امد اقا سعیدم اومدبعد ۳ماه کارو اضافه کاری بابام گفت سعید می تونی بچه هارو شاد کنی(مگه من دلقکم.شايد به اين چشم نگام مي كنه .خوب باباست ديگه )

تا یادم نرفته عیدو بهتون تبریک بگم .ایشالا امسال به هر چی می خواستی برسی. منم کنارت داشته باشی

جدیدنم پولی شدم تو وبلاگم اگهی پخش می کنم  

۱

۲

۳

 

دوستم گفته سعید تورو خدا یه دوست واسم پیدا کن که این خصوصیات داشته باشه

دختري براي دوستي و همدلي و همزبوني و همفکري با حيا باشه با ادب باشه با شخصيت باشه با عفت باشه پاک دامن و سالم باشه براي ازدواج و دوستي و اشنايي(اگه ۲تاشد یکی واسه ما)

یه خاطر همین یه چند بیت ۵تومان ازش گرفتم اگه کسی خواست بهم خبر بده این وبلاگ ماله همست

خوب دیگه حوصلتونو سر نیارم ادامه مطالب بخونین

سال خوب و شادی داشته باشین


نويسنده: سعید دلبر مورخ: جمعه نهم فروردین 1387 در ساعت: 20:38
|+|



به دلم نشست

تورا با دیگری دیدم

که گرم گفتگو بودی

با او اهسته می رفتی

سراپا محوی او بودی

صدایت کردم و بر من

چه بیگانه نگاه کردی

شکستی عهد دیرین را

گناه کردی گناه کردی

 


نويسنده: سعید دلبر مورخ: شنبه بیست و نهم دی 1386 در ساعت: 11:45
|+|



عکسستان

 کاش زن منم این شکلی بود

       شبیه بچه گی های خودمه:خوشگل و خوش اخلاق و شکمو

   چه عاشقونه

 طبیعترین عروسک دنیا

بچه ها این چیه به خدا من میدونم وبلاگمو هک می کنن

من این گربه رو از نزدیک دیدم یه چشش عسلی اون یکی هم ابی تو ترکیه هست ۳تا هم بچه داشت خیلی ناز

اینم عکس خدا بیامرز دوست دخترم از بس که خوشگل بود ترورش کردن .

نتیجه:خوشگل ماله خود ادم نمیشه


نويسنده: سعید دلبر مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 22:56
|+|



عشق از نگاه های مختلف

 آنتوان برت : اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است

لرد بايرون : عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست

و اما عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون :‌

۱.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )

 

۲.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )

 

۳.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

 

۴.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

 


نويسنده: سعید دلبر مورخ: دوشنبه سوم دی 1386 در ساعت: 22:53
|+|



جمله ها ی سازنده

اگه به چیزی که دوست داری نرسی هرگز اون چیز رو دوست نداشتی.


به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.


ما ابتدا عادت ها را میسازیم بعد عادتها ما را میسازند


برای رسیدن به جاهایی که هرگز نرسیده اید باید راهایی بروید که هرگز نرفته اید.


عقربه های ساعت کار خودشان را میکنند حتی اگر تو به انها توجه نکنی.
نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم اما می توانم فرمول شکست را برایتان بنویسم    بکوشید تا همه را راضی کنید .
هربرت بایار
اگر مدام ورد زبانتان باشد که اوضاع خراب خواهد شد هیچ بعید نیست که پیشگو شوید.
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز
افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه
برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است و گرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند

نويسنده: سعید دلبر مورخ: شنبه بیست و ششم آبان 1386 در ساعت: 20:56
|+|



به نقل از یه دوست با معرفت

رخ زیبای تو را
 
خال زدم بر بدنم
 
تا که محفوظ بماند
 
 بدنت بر بدنم

نويسنده: سعید دلبر مورخ: دوشنبه نهم مهر 1386 در ساعت: 19:54
|+|



پخخخخخخخخخخخخخخخ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نهههههههههههههههههههههههههههه سه ساعت تایپ کردم همش پرید سلام علیکم خوب هستید دیریریریریریریریریر ژ(بقیشو می دونید دیگه

اغاز سال نووووووووو با شادیو سرورررر همشاگردی سلام پولم شده تمام

مدرسه ها وا شده هلهله بر پا شده

ساعت ۷ صبح جمعه با صدای این از خواب بیدار شی پاشی ببینی یه مشت بچه توی حیاط ساختمون دارن با صدای نکره می خونن دلم می خواست خفشون کنم رفتم می گم بابا به خدا ساعت ۷هه می گه مگه خبر ندارییییییی با صدای جیغ می گه مدرسه هااااااااا وا شدهههههههههههههه منم ۶۰ تا بالش گذاشتم رو کلم کپیدم  جدی جدی دیگه باید بریم خلاصه بدی خوبی دیدید حلالمون کنید . نه ناخونامو گرفتم نه شلوارمو کوتاه کردم نه برناممو گرفتم نه اتاقمو مرتب کردم هیچی هیچی راستی چند تا کاره مفید کردم اونروز رفتم red bull(انرژی زا)گرفتم بعد دلم نکشید بخورم ریختم واسه فنچ های مامان بزرگم اونا ۷-۸ ماهی هست دارنشون اما هنوز تخم نذاشته بودن بعد از خوردن نوشابه دو تا تخم گذاشتن ولی خداییش فکر کنم بچشون قرص اکس در بیاد

دیروز هم دستمال تولت خونمونو متر کردم ۷۶ متر ۵۹ سانت بود

 


نويسنده: سعید دلبر مورخ: جمعه سی ام شهریور 1386 در ساعت: 16:45
|+|



لیلی و مجنون 2007

سلام سلام خوفید دیگه چیزی به مخم نرسید و فعلا هم از شدت گرسنگی حال ندارم زیاد تایپ کنم بعدا میام سر فرصت تعریف می کنم و حالا

گله می کرد مجنون ز لیلی                     که شده رابطه مان ایمیلی

حیف از آن رابطه ای انسانی                  که چنین شد که خودت می دانی

عشق وقتی بشود دات کامی                حاصلش نیست به جز ناکامی

نازنین خورده مگر گرگ تو را ؟                 برده یا دات کام و دات ارگ تو را ؟ 

بهرت ایمیل زدم پیشترک                      جای سابجکت نوشتم به درک

به درک گر دل من غمگین است            به درک گر غم من سنگین است

  به درک  رابطه گر خورده ترک               قطع آن هم به جهنم به درک

آنقدر دلخور از این ایمیلم                    که به این رابطه هم بی میلم

 مرگ لیلی نت و مت را ول کن             همه را جای ok  کنسل کن

off کن کامپیوتر را جانم                       یار من باش و ببین من on ام

اگرت حرفی و پیغامی هست               روی کاغذ بنویس با دست

  نامه یک حالت دیگر دارد                   خط تو لطف مکرر دارد

خسته از font وformat شده              دلخور از گردلی @(ات) شده ام

کرد رپلای به لیلی مجنون                 که دلم هست از این سابجکت  خون

باشه فردا تلفن خواهم کرد               هر چه گفتی که بکن خواهم کرد

 زودتر پیش تو خواهم امد                 هی مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتی تو عزیزم لیلی               دیگر از من نرسد ایمیلی

نامه ای پست نمودم بهرت                به امیدی که سر اید قهرت

 

                                                                    امضا

                                                                  نظامی ۲۰۰۷


نويسنده: سعید دلبر مورخ: جمعه سی ام شهریور 1386 در ساعت: 16:15
|+|



مطالب با ارزش...

اگر خدا می خواست من هم مثل تو فكر كنم ، تو را نمی آفرید.

 هرگز نمی توانید کسی را مجبور به دوست داشتن خود بکنید زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آیینه ای از کردار و اخلاق خود شماست.

گوته می گوید: «اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»، «اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»، «اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»، «اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»، «اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»، «اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری.»

شکست چیزی نیست جز دست کشیدن از تلاش

لبخند، حتی زمانیکه بر لبان یک مرده می نشیند ، بازهم زیباست

استعداد در فضای آرام رشد میكند و شخصیت در جریان كامل زندگی

 تا وقتیکه قلب شما نخواهد ، مسلماً مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند .

اولش می مردم که دبیرستانم رو تموم کنم و وارد دانشگاه بشم..و بعدش می مردم که دانشگاه را تمام کرده و شروع به کار کنم...و بعدش می مردم که ازدواج کنم و صاحب خانواده شم...و بعدش می مردم که بچه هام به قدری بزرگ شوند که بتوانند به مدرسه بروند و من نیز دوباره به سر کارم باز گردم..و بعدش می مردم که بازنشسته شوم..و الان دارم می میرم... و تازه فهمیدم که زندگی کردن فراموشم شده

 افرادی که خیلی چیزها برایشان غیر قابل تحمل است آن افراد خود قابل تحمل نیستند

 زنان در صيد عشق به وسعت نامنتهايي نامردند، گدايي عشق ميکنند تا وقتي مطمئن به تسخير قلب مرد نشدند، اما همين که مطمئن شدند مردانگي را در کمال نامردي به جا مي آورند. "دکتر علي شريعتي

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود


نويسنده: سعید دلبر مورخ: سه شنبه دوازدهم تیر 1386 در ساعت: 16:3
|+|



سخنان دل نشین

روزي که دلم پيش دلت بود گرو /دستان مرا سخت فشردي که نرو/روزي که دلت به ديگري مايل شد/ کفشان مرا جفت نمودي که برو


همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد


 ميخوام قلكمو بشكونم با نصف پولش نازتو بخرم با باقيش هم يه جعبه مداد رنگي بخرم نازتو بكشم

 


اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد


رو تو یه حساب دیگه میکردم...تازه فهمیدم که مردم درست میگفتن که تو آدم دو روئی هستی یه روت ماه و یه روت گل ...یکی از یکی دوست داشتنی تر


 هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم


غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم- تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم- رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد- من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم


براي آخرين بار بگو دوستت دارم.

زوج جواني روي موتور سيكلت نشسته بودند.موتوربا سرعت بسيار در حال حركت بود. دختر با

ترس فرياد مي زد:ارامتر من ميترسم يواش برو.پسر با لبخندي گفت:نترس من مراقبم حالا كه

خيلي مي ترسي بيا كلاه ايمني منو سرت بذار. سپس ادامه داد:يكبار بگو دوست دارم تا ارامتر برم.دختر فرياد زد : مثل هميشه دوست دارم.

ناگهان موتور تصادف كرد.دختر به خاطر داشتن كلاه ايمني جان سالم بهدر برد ولي پسر به خاطر ضربه ي مغزي در جا در گذشت.

تحقيقات پليس نشان داد كه سيم ترمز قطع شده بود وپسر اين را ميدانست فقط براي اينكه نامزدش نترسد و يكبار ديگر كلمه دوستت دارم را از او بشنود ومهمتر از همه جان او را نجات دهد به او چيزي نگفته بود.


هيچكس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود


اشک آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع آهسته بسوز که شب درازاست در این دنیا کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست


پذيرفتم که عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است مي روم شايد فراموشت کنم با فراموشي هم آغوشت کنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي بر خوردهاي سرد


اگه قرار باشه ظرف24ساعت دنیا تموم بشه همه خط های تلفن اشغال میشه تالارهای گفتگوپر میشه ایمیل پی ام و آف غوغا میکنه و این پیام ها به چشم میخورن معذرت میخوام و پشیمونم عاشقانه تو رو می پرستم

مراقب خودت باش

اما بین اینا یکی از همه تکون دهنده تره همیشه عاشقت بودم و هیچ وقت بهت نگفتم چرا همین امروز عشق و محبتو به هم هدیه نکنیم؟؟؟؟ شاید فردا خیلی دیر بشه


چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم



نويسنده: سعید دلبر مورخ: دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 در ساعت: 22:35
|+|



مطالب جالب...

    
براي پروانه شدن بايد خودت را در پيله تنگ و تاريک تنهايي محبوس کني!
 
 
دردها و رنج ها فکر انسان را قوي مي سازد
 
به بالاي سرت نگاه کن..خدا هر کسي را بيشتر دوست داره سخت تر امتحان مي کنه ولي هيچ وقت تنهاش نمي ذاره فقط کافي بش اعتماد کني...
 
 
در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد.
 
 
هر چه سريعتر گذشته را رها كني سريعتر به فردا ميرسي
 
خيلي جالبه: از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم. از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم. از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم
 
اگه به مشكلات خود بخنديد ، هميشه موضوعي واسه خنديدن دارين
 
وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند
 
 
اگر خود را بسوي ماه پرتاب کني ، حتي اگر اشتباه هم کرده باشي باز هم در ميان ستارگان خواهي بود 
 
 
هميشه با به دست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي؛ گاهي وقتا لازمه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي
 
با هزاران كس مشورت كن، ولي راز خود را با يكي نگو .
 
 

پيدا کردن جنبه مثبت درهرشرايطي ميتواند مثل يک بازي سرگرم کننده باشد . 95%
از احساسات شما به اين بستگي دارد که وقايع را براي خود چگونه تفسير مي کنيد.
 
 
هرگز اشتباه نکن..... اگر اشتباه کردی تکرار نکن........اگر تکرار کردی اعتراف نکن.......اگر اعتراف کردی التماس نکن..........اگر التماس کردی زندگی نکن
 
 
 
 ديروز تاريخ است . فردا راز است . امروز يك هديه است
 
 
استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي
 
 
 
 آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند گابريل گارسيا ماركز
 
 
 
 

نويسنده: سعید دلبر مورخ: جمعه هفتم اردیبهشت 1386 در ساعت: 9:11
|+|



نغمه های عاشقانه

نگاهم با نگاهت كرد برخورد خدا خيرت بده حالم به هم خورد

........................................................................

 

رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
از وقتي رفتي هيچكسي همدم وهمرازم نشد هيج كسي حتي يك دفعه هم غصه ي سازم نشد.

.....................................................................

آدم كسي كه دوست داره هميشه اذيت مي كنه
اما خودش فكر مي كنه داره محبت مي كنه.

....................................................................

نمي گويم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز
ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش.

.....................................................................

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بي سر و پايي نكنيم

....................................................................

  
تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه ، محکمتر مي شه ، دله
..................................................................
 
 
وقتي كه رفتي دل من اينجوري عاشقت نبود
شعراي كال دفترم اون روزا لايقت نبود
حالا كه من براي تو سبد سبد گل ميسازم
براي برگشتن تو با واژه ها پل مي سازم
اون دل نارفيق تو از دل من خسته شده...
خوب مي دونم مدتيه كتاب ما بسته شده
خوب مي دونم خوب مي دونم.....تو توي خوابم نمياي.....
 ............................................................................
 
 
 
مي خوام روي تمام سنگ هاي دنيا بنويسم دلم واست تنگ شده و آرزو ميکنم يکي از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمي دل تنگي چه دردي داره
 
...........................................................................
 
 
دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره رو ترك نكنه
 
.........................................................................
 
 
 می خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم ولی افسوس که تمامه اشکهایم را برای به دست آوردنت ریخته بودم
 
......................................................................
 
قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده ترينم
 
......................................................................
 
 
 
ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يکي دونه قلب داده؟ براي اين که بگردي , اون يکيش رو پيدا کنی
 
 
.....................................................................
 
 
فقط کسي معني دلتنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است
 
 
روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی روز تضمین زنده بودن من بوده است روزی که تو پا به این قلب بی طاقت من گذاشتی روز امید دوباره به زندگی ام بوده است ... روزی که به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زند گی ام خواهد بود

 
موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم , موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم , موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم , موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم , حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

 يادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشي الهي بميري اگه دوستم نداشته باشي غيره من كسي رو داشته باشي الهي بميري بعد ش برات نوشتم همرو دروغ نوشتم خودم بميرم اگه تويه روز خواسته باشي كه منو دوست نداشته باشي خودم بميرم برات بميرم

 

سخت ترين لحظات در تلخ ترين روزها و در غمبارترين ايام در مواقعی که واقعا به تو نياز دارم مرا تنها و به خودم وامگذار.در لحظاتی که احساس می کنم در باتلاق گرفتاری هاو الودگی ها فرو می روم و تمامی سختی ها و مشکلات به سراغم می ايد تو فقط کمکم کن تو فقط ارامم کن با تو می خوانم با تو می مانم و با تو هميشه سبز خواهم بود

 


چه رمانتيک:

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش



نويسنده: سعید دلبر مورخ: سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت: 7:41
|+|



افهای خوشگل سعید

 

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم  

 لعنت به من که بعد از اين همه نوشتن هنوزم دلم مي خواد بنويسم دوست دارم ...  خب چيکار کنم تو دل نداري ، من که دارم !!! ... تو احساس نداري ، من که دارم ... اما دلم مي خواست همه احساسم رو به پاي تو بريزم نه کسي ديگه ... حالا هم ديگه هيچکس رو دوست نخواهم داشت ... تو اولين و آخرين يادگار قلب منيييييييي ... مي خواي باور کن مي خواي باور نکن ... خوش باشي ... مراقب خودت باش ... مراقب باش مثه من کسي رو دوست نداشته باشي که دوست نداره

 

 آخرين نامه دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني ديگه نه عاشقي نه مهربوني منم ديگه تصميمم رو گرفتم اصلا نمي خوام كه پيشم بموني ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم ديدم با تو تلف شده جووني يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم عاشقو بايد از خودت بروني چه شعرايي من واسه تو نوشتم تو همه چيز بودي جز آسموني يادت مي اد روي درخت نوشتي تا عمر داري براي من مي خوني؟ نگو خجالت مي كشي مي دونم تو خيلي وقته ديگه مال اوني خوش باشي هر جا كه مي ري الهي واست تلافي نكنه زموني

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

 ما که رفتيم... ولي بدون که ديونت بودم واسه تو يه عمر اسير ، تو کنج  دلت بودم ما که رفتيم... تو بمون با هر کي که دوسش داري با اوني که پنهوني سر روي شونش مي ذاري ما که رفتيم... ولي اين رسم وفا داري نبود قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود

  

 

 

عشقي که منجر به لکنت زبان مي شود شايسته است لقب بهترين عشق را به خود بگيرد

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارك

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم..?.. چون دنيا يه روز تموم ميشه. .?.. نميخوام بگم که مثل گلي. .?.. چون گل هم يه روز پژمرده ميشه. ?.. نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس. ?.. چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. ?. نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي. ?.. چون اب که هميشه پاک نميمونه

 بدترين درد اين نيست که عشقت بميره بدترين درد اين نيست که به اوني که دوسش داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت داشته

 

 

 

سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم , نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم

 

 

 

وقتي كه اولين قطره باران بر قلبم باريد و زيباترين گل سرخ در ديدگانم روييد: قسم خوردم كه هر فصل پاييز رو به قبله چشمانت نماز بخوانم و با ياد تو پر بگيرم تا اوج قسم خوردم با ياد تو بميرم با صداي باران دوباره چشمهايم باراني مي شود چه كنم كه تو بوي باران مي دهي

 

 

  

 

 گاهي خيال مي کنم از من بريده اي بهتر ز من براي دلت برگزيده اي از من عبور مي کني و دم نمي زني اما دلم خوش است که شايد نديده اي يک روز مي رسد که به آغوش گيرمت هرگز بعيد نيست خدا را چه ديده اي

سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد تنديس زيبائي نخواهد شد ! تو يکبار فرصت داري از وجود خودت تنديس بسازي، پس از ضربه ها ي تيشه خسته نشو

 

زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بيوفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار

 

 فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم

 

 

 

 در د... عکس تو را... انتظار... مي کشم مي دانم هيچ کسي نخواهد امد و تو شکل هيچ کسي

 

 وقتي زندگي صد دليل براي گريه کردن به تو مي دهد تو هزار دليل براي خنديدن به او نشان بده

 

 

 

به تو نامه مي نويسم نامه اي نوشته بر باد     كه به اسم تو رسيدم قلمم به گريه افتاد

 

 اومدي تو سر نوشتم بي بهونه پا گذاشتي    اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي 
رفتي با قايق عشقت سو روشني فردا    من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا


 

گوش کن ! هيچ وقت خودت رو درگير عشق نکن ، به هيچ کس و هيچ چيز دل نبند و پايبند نشو ، عشق مثل تار عنکبوته و تو مثل پروانه ، نذار بالهات در اين حصار چسبناک گير کنه که در اون صورت زندگيت تباه مي شه


                                                


نويسنده: سعید دلبر مورخ: شنبه یازدهم دی 1378 در ساعت: 0:0
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Fall Hafezz & www.B-a-h-a-r-2-0.sub.iR & Ghaleb Weblog